و مذهب فعلی ما، نیز قرآن را از شهر و خانه و زندگی و حتی مدارس دینی برده به قبرستان، گذاشته توی طاقچه. که اولاً: این قرآن اصلی و راستی نیست. قرآن حقیقی بار شتر بود که علی نزد عثمان آورد و چون عثمان نپذیرفت، برد و پنهان کرد و گفت هرگز آن را نخواهی دید و دست به دست، نزد ائمه مخفی بود و امام غایب هم آن را با خودش غیب کرد، آنچه هم هست، ما اصلاً نمی فهمیم. فقط مرده ها می فهمند! اینکه "کتاب الله" و اما "عترت"؟ اینها هم که موجوداتی ماوراءالطبیعی اند و از نورند و ذات معصوم الهی فرشته ای دارند و صاحب ولایت تکوینی اند و از جنس ما نیستند که اعمالشان برای ما سرمشق پیروی باشد. امام نیستند، ذاتهای مقدسی هستند که فقط نقششان این است که با محبت و مدح و منقبت و نذر و وقف و زیارت و عزا و دعا دلشان را به دست آوریم تا با نفوذی که در دستگاه خدا دارند، ترازوی عدل او را از کار بیندازند و در دفتر حساب و کتاب او دست ببرند و "سیئات" ما را درستون "حسنات" بنویسند و یک عده پفیوز بنده باب نوکر مآب متملق جبون تبهکار را که، یا عمر را به ذلت و سکوت و تسلیم گذرانده اند و جیره خوار سفرۀ جور بوده اند و بازیچۀ جهل و یا ابزار دست جور و پادو و کارچاق کن جهل و جنایت و همدست عثمان یا کعب یا عبدالرحمن و وارث حقیقی معاویه یا شریح یا شمر و پفیوزی بدتر از قمفوز، با فاطمۀ زهرا محشور کند و با ائمۀ اطهار و در اعلی غرف بهشت هم زانوی اصحاب سیدالشهداء بنشاند و اینجا هم "تقرب" به حاکم هستی و نیل وصال به عشق مقدس آسمانی، باز از طریق مدح و ثنا، گریه و زاری و سب ّ و لعن! و خود را، نه "پیرو" که "سگ" در خانۀ اهل بیت خواندن و برایشان عوعو کردن و به سبک هندی، تا آخرین حد مبالغه در ذلت و خواری و چاپلوسی، اظهار عبودیت و حقارت و زبونی کردن.
من خاک کف پای سگ کوی همانم
کو خاک کف پای سگ کوی تو باشد!
می بینیم هم ادب و شعر، که عامل تلطیف روح و تکامل احساس است، ما را سگ می پرورد و هم مذهب که بزرگترین عامل کمال انسان و کسب خلق و خوی خدا و جانشینی خداوند در طبیعت!
از کتاب با مخاطبهای آشنا - نامه به پدر